محمدرضا شعبانعلی دکتر علی شریعتی

اولین whats up

سالها پیش که شریعتی خوانی را شروع کرده بودم، با تمام وجود درگیر زنجیره جذاب و هنری کلماتش بودم. در هر نوشته اش به خوبی میتوانستی با او همراه شوی و در سیر و سلوکش پابه پا در دنیایش قدم بگذاری.

هنر علی شریعتی در نوشتن، آموخته های زیادی برای من داشت. تمام سالهای زیستن با افکار شریعتی در فکر پیرو شدن بودم. انگار کپی ماهرانه ای از حرف هایش در ذهن و جان من می نشست. میخواستم بزرگ همچون شریعتی شوم و همچون او فکر کنم. کلماتش را در حرف هایم و بینشش را در نگاهم جاری میکردم.

نگاه شریعتی دید مرا به عمق حقیقت راهنمایی کرد. اما متاسفانه خودش از واقعیت بهره ای نداشت. (اشاره ایست به تفاوت واقعیت و حقیقت از دیدگاه خودش در کتاب هبوط)

و این را زمانی فهمیدم که آموخته هایم را در دوران دانشجویی و فعالیت های سیاسی و در صحنه اجتماع آزمودم.

من با شریعتی پرواز کردم و پاهایم از زمین کنده شد . این باعث شد نتوانم در زمین مبارزه گر خوبی باشم. نتوانم آنچه در رفتار آدم ها جاریست را درست تر بفهمم. البته که تمام تقصییر بر گردن او نیست. اما من در سالهای نوجوانی الگوی فکری میخواستم همچنانکه همه آدم ها نیازدارند. وای بر سرزمین هایی که خالی از الگو ها هستند و وای بر سرزمینی که الگوهایش دست چین شده باشند.

من عارضه شریعتی خوانی را سالها با خودم به یدک کشیدم. آنچه میگفتم در حلقه دوستانی که حرف هم را می فهمیدیم فهمیدنی بود. اما خارج از آن جمع نه. چه فایده ای دارد آدم حرفش را همه نفهمند؟ آدم های بزرگ و موثری مثل گاندی را همه می فهمیدند.من دیگر نمی خواستم بزرگ چون گاندی یا شریعتی شوم اما نیازمند الگوی جدید از فکر و مسیر بودم. سراغ خیلی از کتاب ها رفتم. خیلی از نوشته های اندیشمندان را بررسی و مطالعه کردم. اما کم کم به این نتیجه رسیدم برای بهتر رقصیدن در میان اتفاقات و کشمکش های دنیا باید روی پای خودت و روی زمینی که خودت آن را ساخته ای ، بایستی. بازی در زمین افکار دیگران تو را صلب یا بی مایه میکند. آدم باید خودش برای خودش اصول و قواعد داشته باشد. باید مطالعه کند اما فقط فکر کردن را از توی کتاب ها بیاموزد. نه فکر را ! خود آدم است که باید بتواند فکر کند.

سال 95 بود که تصمیم گرفتم دیگر کتاب نخوانم. میخواستم راه خودم را بدون الگوبرداری از دیگران پیدا کنم… باید الگوی کلام و تفکرم را می شستم و از نو صاف و شفافش میکردم. باید میتوانستم با آدم های ساده ، ساده حرف بزنم. باید می توانستم دغدغه های آدم های اطرافم را آنطور ک خودشان میفهمند، بفهمیم. رسالت ما در این دنیا فهمیدن یکدیگر است . نه؟

امروز 30 آذر 97 است. روز های منتهی به عید کریسمس 2019 در تقویم میلادی . به هر حال گردش زمین هم به ما میگوید هدف نو و تلاش نو را پایه بگذار. از اول دی، قرار است فصل جدیدی از فعالیت های حرفه ای ام را پایه گذاری کنم. گام به گام به سوی هدفی بزرگتر میروم. امروز روی زمین بهار من است. البته به آسمان ها هم چشم دوخته ام ولی فقط بهشون چشمک میزنم. آنچه در آسمان است به درد من نمی خورد. ما آدم های آسمانی که در دوردست ها خوب اند و روی زمین کارایی ندارند زیاد داریم. البته صرفا زمینی بودن هم خوب نیست. اما آنچه که بین زمین و آسمان در گردش است و من مشتاق و شیفته آنم هوای فکر کسانی است که خودشان متفکر اند.

از امروز، شروع کردم به نوشتن درباره آنچه که روزانه میبینم و میشنوم و به بازگویی و تحلیل آن می پردازم. البته این جا را ساختم برای تمرین نوشتن و نوشتن از هرآنچه در قالب تخصصی این وبسایت خارج است. پس در مورد چهارچوب های نوشتن سخت نمی گیرم.

روزانه نوشتن را پیمانی قرار داده ام با خودم با اقتباس از توصیه های معلم عزیزم ، محمدرضا شعبانعلی ، که  پیرو ایشان نیستم اما آموزنده ای هستم در میان انبوه شاگردانش از دانش، مسلک و منش منحصر بفردش.

محمدرضا بر خلاف شریعتی که آسمانی بود ، زمینی است. اما یک زمینی راهنما و پیشگام. کسی که علم و دانش را از ورطه بی خاصیت آکادمیک و مدرک گرایی، به زمین بازی این نسل آورد تا با آن ارزش آفرینی کنند و به بهبود زندگی خود و دیگران از راه توسعه فردی ، بهبود کسب و کار و تولید ثروت کمک کنند.

ممنونم محمدرضا

 

این اولین نوشته در “از اوضاع چه خبر؟ (What’s up)” بود. بخاطر همین اسمش را «اولین What’s up» گذاشتم.

۲ دیدگاه در “اولین whats up

    • ممنونم ازت محمد عزیز. به من لطف داری. از مغز محبتی که به من داری و کلماتی که اینجا در همین نیم جمله نوشتی یک مطلب مهم به ذهنم متبادر میشه. اینکه هرجا نام محدرضا بیاد شاگردانش به همشاگردی بودن (درست مثل هم مکتب بودن در ایدئولوژی های سیاسی و دینی) افتخار میکنند.. بنابراین میخوام یک شباهت محمدرضا و شریعتی بگم. همونقدر که دکتر شریعتی در زمانه خودش فرهنگ ساز بود، محمد رضا هم در مسیر خودش فرهنگ ساز شد. اینکه من و تو متممی هستیم و مشخصه هایی بعنوان متممی بدون در ذهنمون ثبت شده و انتظار (کاملا به جا) داریم که یک متممی آنگونه باشه، یعنی فرهنگ سازی انجام شده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *