رکود کسب و کار

راهکار استراتژیک مواجهه کسب و کار ها با رکود

با توجه به آمار های اقتصادی ، حساب های ملی و گفته های صادقانه برخی تحلیلگران اقتصادی، ما درحال تجربه طولانی ترین دوران رکود صد سال اخیر کشورمون هستیم. دوران طولانی ای پیش روی داریم. مگر اینکه اهداف و اولویت های کلان تغییر کنند (که انتظار آن کمتر میرود). بنابراین کسب و کار ها زمان کمی دارند تا با شرایط جدید تطبیق پیدا کنند.

اطلاعات و دانسته های من از سطح بازار کاهش قدرت ریسک بازاریان اما تلاش مضاعف آنها برای سرپا ماندن را نشان میدهد. بیشترین این تلاش ها در حوزه بازاریابی هست. انگار بازاریابی از همیشه مهمتر شده است. در این وضعیت، بسیاری از کسب و کارها، برای زنده ماندن به تلاش هایی روی آورده اند که بیشتر از جنس تکرار کرده های گذشته است.

دست و پا زدن هایی که قبلا بازخورد خوبی نداشته است، کاری که دولت ها هم کرده اند و جواب نگرفته اند. این بدیهی است که اگر همان کارهای قبلی را انجام بدهیم قطعا همان نتایج قبلی را هم میگیریم. اما بسیاری به آن بی توجه اند. البته نمیگویم راهکار هایی که انتخاب میکنند غلط است بلکه بسیاری از راه هایی که کسب و کار ها به دنبال آنها هستند راه های صحیحی هستند که به شکل نادرستی اجرا میشوند. بخصوص در زمینه بازاریابی.

اگر مخاطب حرفه ای تحلیل های کسب و کاری هستید، و مشاهده گر خوبی باشید، مثال های آن را خودتان میتوانید پیدا کنید. در زمینه بازاریابی ، برندینگ ، تبلیغات ، توسعه محصول ، چرخش بازار ، کاهش هزینه ها؛ نمونه ها متنوع و به وفور قابل مشاهده هستند. کسانی که بازاریابی را با استخدام چند جوان و روانه بازار کردن آنها بدون هیچ برنامه و پلنی، اشتباه میگیرند. برندینگ را همان جوسازی تبلیغاتی دانسته اند ، تبلیغات را به تقلید انجام میدهند، بجای چرخش بازار، محصولات بی ربطی برای فروش اضافه میکنند ، یا در ساده ترین حالت ممکن،کاهش هزینه ها را اول از همه با کاهش نیروی انسانی شروع میکنند!

این حرف هم خیلی کلی و تئوریک و تکراری شده است که «راه حل اساسی خروج از رکود، بسط و توسعه دانش و ذهنیت نسبت به سرمایه گذاری و کسب و کار است». اما واقعیت است. اگر از فرصت دوران فراخی بازار برای توسعه دانش و نگرش استفاده نکرده باشیم، اکنون مجبوریم در بحران طاقت فرسای اقتصادی و اجتماعی، تغییرات ناخواسته ای را بپذیریم و سعی کنیم مانند آب در کاسه، به سرعت با شرایط خود را تطبیق بدهیم یا اینکه از گردونه بازار حذف بشویم.

در رکود و گرانی ، مردم بیش از پیش برای خرید تحقیق میکنند. بیش از گذشته به خریدن جنس با کیفیت فکر میکنند. بیش از گذشته به سمت فروشگاه های تخصصی جذب میشوند. بنابراین بنظر من خرید های سرگردان بازار -سهم های اتفاقی و گذری- به سمت قسمت برگزیده بازار هدایت میشوند.

این شرایط جدید ، ماندگاری را برای کسب و کار هایی مهیا میکند که:

  1. مزیت رقابتی واقعی و ارزشمند داشته باشند.
  2. نگاه و نگرش جدیدی نسبت به مشتری داشته باشند.
  3. برای ارتباط با مشتری برنامه داشته باشند.
  4. به سمت تفکیک بازار حرکت کرده باشند (بعدا در مورد آن مینویسم).
  5. صدها برابر سرمایه فیزیکی و مالی ای که دارند ، برای مشتری ارزش و اعتبار داشته باشند و خدمت رسانی انجام بدهند.

(از آوردن نکاتی همچون توجه به نیاز مشتری، حرکت به سمت مارکتینگ یا برندینگ ، اطلاع رسانی قوی، حضور در شبکه های اجتماعی ، و … خودداری کردم چرا که اینها جزء ملزومات بدیهی هر کسب و کار هستند. اگر کسب و کاری در این پایه ها مشکل داشته باشد، قبل از اینکه به فکر ماندگاری و رقابت در بازار باشد، بهتر است به فکر زنده ماندن باشد!)

منظورم از مورد پنجم چیست؟ این نکته، در واقع محوریت این نوشته است.

اگر کسب و کاری خدمتش را برابر با قیمت کالا یا خدماتی که به مشتری میدهد یا برای او انجام میدهد، در نظر بگیرد و نخواهد بیش از آن برای مشتری، منفعت ایجاد کند، باید با مشتریان باکیفیت و رونق دهنده بازار خداحافظی کند. اگر در منطقی بودن یا نبودن این جمله جدل نکنیم، باید بپرسیم:

کدام یک از منابع یک کسب و کار ممکن است بتواند صدها برابر سرمایه های مالی و فیزیکی شرکت، ارزش افزوده ایجاد کند یا اصلا ظرفیت چنین چیزی را داشته باشد؟

قبل از پاسخ به این سوال بد نیست این سوال را هم پاسخ بدهیم: امروز در دورانی که اثر سرمایه های مالی ما، اموال و املاک ما، کالای ما، ارزش سهام ما، کیفیت خدمات ما، بر ثبات فروش کمتر از گذشته شده است (که ویژگی دوران رکود و تنگنای بازار است)، کدام منابع هستند که ارزش استراتژیک بیشتری پیدا کرده اند؟

پاسخ هر دو سوال مشخص است: منابع انسانی !

در دورانی هستیم که بیشتر از اینکه هر سرمایه و منبعی بخواهد برای شرکت ما کار انجام بدهد، نیروی انسانی انجام میدهد. بنا بر جبر و رکود به نقطه ای رسیده ایم که مجبور شده ایم قدر این منبع استراتژیک را بیشتر بدانیم و در پرورش و جذب آن بیشتر سرمایه گذاری کنیم. ایکاش با خرد و تدبیر به این نقطه می رسیدیم.

من فکر میکنم کسب و کار ها در شرایطی گیر افتاده اند که تا کنون به ارتباطات،سرمایه های مالی و فیزیکی و موقعیت ها تکیه کرده بودند. امروز که اثر این عوامل بسیار کمتر از گذشته شده است (هم بخاطر رکود و هم بخاطر تنگ شدن بازار)، منابع انسانی، تلاش ها و خردورزی هایش، برای بسیاری از کسب و کار ها، مهمترین منبع استراتژیک شده است. منبعی که برای استفاده بهتر از آن لازم نیست خیلی هزینه های گزافی پرداخت کنیم. منبعی که به سادگی در دسترس ما است فقط لازم است شرایط لازم برای شکوفایی او را مهیا کنیم. ارزش آفرینی پرسنل یک شرکت یا یک استارتاپ از تمام موجودی انبار و ارتباطات و برند و نفوذ اداری آن ، مهمتر شده است.

تاکنون در فضای بیزینسی کشور ما، این آخرین و کم اهمیت ترین گزینه پیش روی بیزینس ها بوده است. (حتی متاسفانه اغلب استارتاپ ها هم دچار همین خطا شده اند). حتما شما هم دیده اید کسانی که شماره رند تلفن همراه را با قیمت های بالای دو میلیون میخرند اما از اختصاص همان میزان مبلغ به آموزش نیروی انسانی خود برحذر بوده اند. شرکت هایی که پول های زیادی صرف دکوراسیون و تشریفاتشان میکنند اما در پرداختن به توانمندی و رضایتمندی نیروی انسانی بی توجه اند.

به رسم قاعده که پشت هر خبر بدی یک مژده هم هست ؛ اینجا هم مژده ای هست: چیزی که پایدار است و با دلار و طلا بالا و پایین نمی رود و در رکود و عدم دسترسی به بسیاری از امکانات و سرمایه ها، میتوان روی او مثل یک سرمایه منعطف و چابک، حساب باز کرد ، نیروی انسانی و مهارت هایش است.

به رسم قاعده که پشت هر خبر بدی یک مژده هم هست ؛ اینجا هم مژده ای هست: چیزی که پایدار است و با دلار و طلا بالا و پایین نمی رود و میتوان روی او مثل یک سرمایه منعطف و چابک، حساب باز کرد ، نیروی انسانی و مهارت هایش است.

اگر بخواهم یک حکم کلی و قاطع بدهم – به زغم اشتباه بودن – باید بگویم مهمترین مزیت رقابتی پایدار از امروز به بعد سرمایه های انسانی هستند!

ایجاد مزیت رقابتی در نیروی انسانی، بعلت اینکه در فضای بیزینسی کشور ما، روی آن کار نشده است، میتواند کم هزینه ترین و مثمر ثمر ترین راهکار رقابتی باشد. چرا که در هر بعد دیگری باید هزینه های زیادی برای رسیدن به سطح رقابت بپردازید. اما رقابت در این بعد هنوز به شدت پایین است.

بعنوان نتیجه گیری نهایی باید بگویم اگر یک کسب و کار دارید، هر کاری که برای برون رفت از رکود میخواهید به آن فکر کنید: فروش بیشتر، بازاریابی ، توسعه ، افزایش سبد محصول ، اجرای سیستم کنترل مدیریت ، بهینه کردن فرایند ها، تدوین استراتژی، ایجاد مزیت رقابتی؛ اگر در فکر مواجهه قدرتمند با رکود اقتصادی هستید؛ واگر میخواهید ظرفیت های کسب و کارتان را شتابان تر افزایش دهید؛ حتما به نیروی انسانی بعنوان یک منبع ارزشمند و نقش اصلی فکر کنید.

شاید چیزی که به دنبال آن هستید را بتوانید از همین منبع بدست بیاورید. حتی بعنوان راهکاری برای مهندسی هزینه ها، از نیروی انسانی خود بهتر و بهینه تر استفاده کنید و آنها را در ارزش آفرینی شرکت دهید تا نسبت فایده به هزینه بیشتری داشته باشید.

اندیشمندان این سرزمین در باب توسعه چیز های مهمی گفته اند.

اما من در هنگام فکر کردن به توسعه، به این فکر میکنم: هرگاه: بفهمیم ارزش تلاش انسان، تخصص او، مهارتها و کارش از میز و شماره موبایل و خودرو و دکور و جسم و کالا و مجوز و روابط، بیشتر و مفید تر است؛ و راحت تر از اینکه بخواهیم در قبال یک کالا پول بدهیم، بخواهیم به خدمتی که یک انسان برای ما دارد، پول پرداخت کنیم؛ توسعه را فهمیده ایم.

اعتراف میکنم این متن را کمی با احساسات نوشتم و گاها که باید احتمال و شاید قرار میدادم به قطعیت جمله را نوشتم. بنابراین اگر جایی مخالفت منطقی ای دارید خوشحال میشوم من را هم در جریان آن بگذارید.

گفتگوی من با محمد میلادی، فعال و مشاور کسب و کار در زمینه تخصصی مدیریت منابع انسانی در اهواز. دوست دارم بدونم چالش هایی که علم منابع انسانی روی اونها تمرکز کرده چیستند؟ چطور باید این مساله ها رو نگاه کرد؟ و چه راه حل هایی برای اونها طراحی شده؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اثبات کنید ربات نیستید! *