تفاوت فروش فروشگاهی و فروش بوسیله بازاریابی

تفاوت های فروش فروشگاهی و فروش بوسیله بازاریابی ، برای صاحبان کسب و کار

بسیاری از کسبه و فعالان بازار آزاد که تا کنون با بیزینس مدل فروشگاهی فعالیت میکردند، رو به سمت بازاریابی آورده اند. برخی فقط میخواهند با بازاریابی رونق بیشتری به فروش فروشگاهی خود ببخشند. برخی ترجیح میدهند منتظر مشتری نباشند و به غیر از فروش به مشتری گذری و فروش بواسطه روابط عمومی (کسانی که به اصطلاح تلفنشان کار میکند)، میخواهند کانال فروش ویزیتوری ، فروش تلفنی یا فروش آنلاین هم داشته باشند. اما برخی دیگر هم هستند که سعی دارند کلا کسب و کار شان را وارد فاز جدیدی کنند. یعنی میخواهند فروشگاهشان را تعطیل کنند و ازین پس شرکتی و فقط از طریق بازاریابی بفروشند.

در سالهای اخیر که دیگر بازار کشش گذشته را ندارد، بسیاری از فعالان بازاری، آزمون و خطاهایی در زمینه بازاریابی داشته اند. اما موفقیت های حداقلی را بدست نیاوردند. لزوم این متن هم همین بود. اینکه علت هایی بنویسم که عمدتا باعث شکست این تلاش ها بوده اند.

لازم است تاکید کنم که موارد زیر تماما موارد واقعی هستند و مصداق های زیادی دارند که از نزدیک و به دفعات شاهد آنها بوده ام. لذا باید بپذیرید که اگر یک بازاری هستید و میخواهید تلاش کنید تا بازاریابی هم داشته باشید، خطر ندانستن تفاوت های مدیریت فروشگاهی با مدیریت بازاریابی در کمین شما است:

1- اولین نکته اینکه: انتظار این را داشته باشید که فروش در بازاریابی پرهزینه تر از فروش در فروشگاه باشد!

فروشگاه داری هزینه های ملک و انبارداری زیادی دارد. اما هزینه خاصی در خود فروش به جز فروشنده و گاهی هم تبلیغات، ندارد. برخلاف تصوری که اغلب میشود، اینکه فروش شرکتی یا اینترنتی، هزینه کمتری از فروشگاهی دارد، باید بگویم کمی واقعیت با این تصور فرق دارد.

در واقع یک سری هزینه های فروشگاهی حذف میشوند، اما یکسری هزینه دیگر افزوده. این یعنی ساختار هزینه ای در بازاریابی متفاوت است و بر خلاف فروش فروشگاهی، دانستن آن مهم! (این را نوشتم چون اغلب کسب و کارهای بازار آزاد ، ساختار هزینه ای خود را شناسایی و برآورد نکرده اند. در بازاریابی، برنامه ریزی یک اصل است و نمی توان بدون محاسبه و برآورد ساختار هزینه ای، برنامه ریزی درستی داشت.)

2- بازاریابی گردش مالی سریعتری ایجاد میکند:

اگر تا کنون یک میلیارد سرمایه در گردش سالیانه داشته اید، که در هر ماه کسری از آن گردش داشت، باید در بازاریابی بتوانید با 100 میلیون تومان، 12 بار گردش مالی در سال ایجاد کنید. در بازاریابی مدت خواب سرمایه به شدت کاهش میابد. ضمن اینکه وقتی سیستم بازاریابی پایدار شد و به نتایج خوب رسید، در هر معامله، فروش های بزرگتری میدهد و به قولی میوه های درشتی از درخت آن چیده خواهد شد. در حالیکه همیشه خرده فروشی در فروش فروشگاهی جزء مهمی از درآمد است، اما در بازاریابی، نه فقط در حالت B2B بلکه حتی فروش به مصرف کننده هم، احتمالا فروش های بزرگی خواهد بود.

3- بازاریابی برنامه ریزی عددی و مالی می طلبد؛

پس از داشتن برنامه و هدف ، حجم مورد نیاز تلاش های بازاریابی و به تبع، سرمایه گذاری برای آن مشخص میشود. این نکته از این جهت خیلی خیلی مهم است چون زیاد مشاهده کرده ام که در سرمایه گذاری برای بازاریابی افراط و تفریط وجود دارد. به طوری که گاهی تلاش ها آنقدر کوچک و محتاطانه است که اثربخشی و بازگشت سرمایه لازم را نمیدهد. از طرفی گاهی سرمایه آنقدر تزریق میشود که اصلا بازاریابی نقشش گم میشود. اگر میخواهید بدانید برنامه ریزی عددی و مالی در سرمایه گذاری چقدر مهم است بد نیست این مطلب را بخوانید: ↵ تغییر شیوه های سرمایه گذاری در بازار مصرف کننده.

 

4-هیچ کس قرار نیست موفقیت شما را تضمین کند؛ جز اینکه در مسیر صحیح بازاریابی حرکت کنید.

تضمین در کنار ریسک معنی میدهد. ریسک را بپذیرید، آن را شناسایی کنید و سعی کنید فعالیت های ریسکی در بازاریابی را درست و اصولی انجام بدهید. (نه اینکه اصلا انجام ندهید!) تنها تضمین برای ورود به بازاریابی همین است.

ο مهترین ریسک ها در بازاریابی چه هستند؟

ο ریسک بازاریابی شماره یک: نداشتن اطلاعات صحیح از بازار:

آنچه در فروش فروشگاهی میبینید الزاما در فروش بازاریابی تکرار نمیشود. اینکه توقع داشته باشید هر آنچه در فروشگاه درک کرده اید ، بتواند بیس و پایه فعالیت های بازاریابی باشد، غلط است. نیاز مشتری، بازار مناسب، سبد محصول، و حتی رقابت، همه چیز هایی هستند که باید در فاز بازاریابی، باز تعریف شوند.

ο ریسک بازاریابی شماره دو: انتظار بیجا از نیروی انسانی:

نیروی انسانی نیازمند فرصت برای رسیدن به فروش خوب است. یک ریسک بزرگ اینست که این قاعده را ندانید. پس یا هزینه کنید و نیروی ماهر گرانقیمت استخدام کنید و یا به نیروهایتان فرصت بدهید تا فروش را در فضای جدید یاد بگیرند. (در بازاریابی، نیروی ماهر ارزان قیمت وجود ندارد).

بازاریابی سرمایه گذاری ایست که ریسک خودش را دارد. در شروع سیستم سازی ، نقطه تمرکز ریسک بازاریابی، بیشتر روی نیروی انسانی است. اما وقتی در زمینه سیستم انسانی، به ثبات رسید، ریسک به جاهای دیگری منتقل میشود که بعدا در مورد آن خواهم نوشت. اما اگر نمیخواهید ریسک انسانی را بپذیرید، بهتر است اصلا وارد مارکتینگ نشوید. بسیاری از صاحبان سرمایه برای کم کردن ریسک انسانی یا نگهداشت نیروی انسانی ، ابزار تراشی های بی فایده یا سیستم های من درآوردی حقوق و دستمزدی ساختند که نه انگیزه نیروی انسانی را افزایش میداد و نه ماندگاری او را تضمین میکرد. بلکه یک سیستم ناپایدار عقیم ساخته است که نیروی انسانی تمایلی به بودن در آن یا رسیدن به تارگت های بالا را ندارد.

صاحبان کسب و کار حق نظر بیشتری دارند، اما زیاد دیده ام کارهایی کرده اند به قصد اینکه ماندگاری،تعهد و فروش نیرو تضمین بشود. اما برخلاف آن، اصلا انگیزه و زیبایی کار را نابود کرده اند. مدیریت منابع انسانی اصولی دارد که باید رعایت بشوند. باز هم میگویم اگر نمیخوهید بپذیرید اصلا وارد این فضا نشوید. شما نسبت به نیروی انسانی که روی آن میخواهید آزمون و خطا داشته باشید مسئولید.

ο ریسک بازاریابی شماره سه: نداشتن افق زمانی:

کسبه قدیمی بازار مثل جالبی دارند. آنها میگویند : قربون سال میروند نه قربون ماه. به این معنی که سود سالیانه است که میتواند انها را موفق کند یا به کسب و کارشان توسعه بدهد. اما برخلاف این، هر کاسب سنتی به دخل شبانه فکر میکند. اگر میخواهید بازاریابی موفقی داشته باشید باید بپذیرید که ممکن است روزهایی فروش نداشته باشید. ممکن است مجبور بشوید چند ماه بازاریابی را بدون چشمداشت به نتیجه اش، حمایت کنید تا به فروش مناسب برسد. زمان رسیدن به فروش خوب و اقتصادی، زمان آماده شدن نیروی انسانی،زمانی که برای تجربه فضای بازاریابی نیاز دارید، باور کنید انتظار نتایج کوتاه مدت اشتباه مهلکی است که میتواند همه سرمایه گذاری شما را بی حاصل کند. در هر حال بالا و پایین فروش در بازاریابی زیاد است. اما در طولانی مدت ثبات و پایداری بیشتری دارد. کافیست بدانید بیزینس هایی که در بازاریابی به جاهای خوبی رسیده اند، حاضر نیستند تغییر رویه بدهند.

 

5-کور به هدف نزنید.

اگر حتی بازاریاب و فروشنده خوب داشته باشید باز هم بدون برنامه بازاریابی نتیجه خوبی کسب نمی کنید. مارکتینگ پلن و استراتژی بازاریابی مهمترین پایه های موفقیت در بازاریابی هستند. مگر اینکه فقط به فروش فکر کنید و جوانب آن را در نظر نگیرید. بگذارید استعاره ای بیاورم:

 

فروش، یک اتفاق لحظه ایست که در یک میدان پر از اتفاقات رخ میدهد. بازاریابی حکم آن میدان را دارد. تا اتفاقات مناسبی نسازید، لحظات خوبی شکار نمی کنید.

6-روش بازاریابی مهم است و باید متناسب کسب و کار شما باشد.

الزاما ویزیتوری و بازاریابی تلفنی و فروش اینترنتی تنها راه های ورود به فضای بازاریابی نیستند. این نکته مهم را فراموش نکنید که حداقل صد روش بازاریابی وجود دارد. با این سه گزینه محدود فکر نکنید. بلکه مناسب ترین روش ها و متد ها را بکار بگیرید که نسبت فایده به هزینه بالاتری برای شما داشته باشند. برای انتخاب متد مناسب بازاریابی، از یک مشاور بازاریابی کمک بگیرید.

7-نیروی انسانی، یک دغدغه مهم که همیشه بزرگترین بهانه شکست است:

یکی از تفاوت های اساسی فروشگاه داری و بازاریابی در اینست که در فروش فروشگاهی منتظر این هستیم که مشتری به فروشگاه مراجعه کند. اما در بازاریابی این فروشنده است که به سوی مشتری میرود و همین کار را سخت و پیچیده میکند.

اهمیت مشتری، نحوه مذاکره با مشتری، حجم فعالیت، و … همه و همه متفاوت میشوند. در واقع به همین خاطر هم هست که فضای بازاریابی بسیار با فضای فروشگاهی متفاوت است و نمی توان با تفکر فروشگاه داری پا در زمین بازاریابی گذاشت. مثلا مشتری در بازاریابی از ابعاد دیگری مهم میشود. شکل مذاکره و نحوه فروش تفاوت اساسی خواهد داشت. حجم فعالیت های بازاریابی برای به ثمر رساندن فروش، بسیار زیاد تر از یک جا نشینی فروشگاه داری خواهد بود. همه اینها چیزهایی هستند که انتظار میرود یک تیم خوب و هدفمند بازاریابی بتواند اجرا کند. اجرای این، مستلزم اینست که اول از همه چنین نگاهی در مدیر و مالک کسب و کار ایجاد شده باشد که رکن مهم بازاریابی، نیروی انسانی است.

پس انتخاب درست نیروی فروش، برنامه داشتن برای او، فرصت و آموزش دادن (چه آموزش فنی و چه آموزش فروش)، حمایت کردن، طراحی کردن چهارچوب درستی برای رفتار سازمانی ، قواعد درست مدیریت فروش، ایجاد نگرش صحیح و هماهنگی در فعالیت های بازاریابی ، حقوق و پاداش انگیزاننده و طراحی علمی سیستم فروش، کنترل و انگیزش های بجا و پویا نگه داشتن فضای کار، بسیار مهم هستند. تقریبا صد در صد کسانی که شکست در بازاریابی را گردن نیروی انسانی می انداختند، هیچ تصوری نسبت به کارهای این لیست نداشتند!

8- همانطور که گفتم در بازاریابی نگاه به مشتری عوض میشود:

همه میدانیم یک عادت اساسی در فروش فروشگاهی وجود دارد: مشتری گذری است و همه مشتریان خریدار نیستند. معمولا بسته به جایگاه فروشگاه در بازار، و توان فروشندگی ، همیشه درصد قابل انتظاری از مشتریان گذری، خرید میکنند. برخی فروشندگان فروشگاهی نیز ادعا میکنند که تا مشتری را ببینند می فهمند که خریدار است یا نه. در فروش فروشگاهی مشتری تنها زمانی مهم است که مطمئن باشیم میخواهد خرید کند یا خرید کرده باشد. در بسیاری از اوقات حتی مشتری بعد از خرید هم اهمیت خود را از دست می دهد. هر چند این نگرش در بازار مصرف کننده در حال تغییر است، و بسیاری از فروشگاه ها سعی میکنند در هر صورت احترام ویژه ای برای مشتری قایل باشند، اما به هر حال ریشه ذهنیت نسبت به مشتری تغییر چندانی نکرده است. اهمیت مشتری در فروشگاه ها، در معامله گری خلاصه میشود.

اما در بازاریابی هم مشتری خریدار و هم مشتری ای که خرید نکرده است، مهم و ارزشمند هستند. اهمیت و ارزش مشتری ای که خرید نمی کند دراینست که به ما میگوید نقطه ضعف کجاست ، در واقع با بازخورد او اطلاعاتمان را داریم تکمیل می کنیم. حتی اولین کوشش های بازاریابی فقط برای آشنایی با بازار و بدست آوردن دانسته های اساسی از لم بازار یا عادات خرید مشتریان هستند. بخصوص اگر میخواهیم محصول جدیدی را جا بیاندازیم نیاز شدیدی به بازخورد های مشتریان داریم. 

از طرف دیگر در بازاریابی ، مشتری حتی بعد از خرید هم ارزشمند است. چون باید ارتباط طولانی مدت را با او حفظ کنیم، نیازهایش را دقیق تر بشناسیم -مثلا دوره زمانی و حجم مصرف او- و سعی کنیم در زمان مناسب با پیشنهاد مناسب، او را به خرید مجدد ترغیب کنیم.

در یک کلام: در بازاریابی، با خرید کردن مشتری، تازه پروسه فروش شروع شده است! برخلاف فروشگاه که با خرید کردن مشتری، ماموریت تمام شده است!

9-یک تفاوت مهم دیگر بین فروش فروشگاهی و فروش بوسیله بازاریابی، اینجاست که ارزش نیروی بازاریابی طی زمان با سرعت بیشری رشد میکند.

بازاریاب بعد از دوسال کارهایی میتواند بکند که کاملا با سال اولش متفاوت است. مشارکتی که بازاریاب های با تجربه میتوانند در سیستم فروش و بازاریابی داشته باشند، بسیار فراتر از یک فروشنده صرف است. در واقع با شناختی که از بازار بدست آورده است، تیر هایی که میتواند بزند و هدف گیری ای که میتواند بکند، با زمان شناسی و فرصت شناسی اش، در هر سال نسبت به سال ها گذشته ارتقا به شدت قابل توجهی پیدا میکند و ارزش بزرگتری در کسب و کار می آفریند.

اما این فضا برای فروش در فروشگاه محدود است. فروشنده فروشگاه تا یک جایی میتواند حرفه ای تر بشود و در امور مشارکت بکند. از آن پس فروشندگان چندان فرقی با یکدیگر نخواهند داشت. به همین علت است که معمولا فروشندگان فروشگاهی به سرعت جا به جا میشوند و ماندگاری آنها در فروشگاه ها عمر زیادی ندارد. اما این موضوع خللی در موفقیت فروشگاه ایجاد نمی کرده است (البته این قاعده به شدت در فروش فروشگاهی در حال تغییر است!).

اما در یک تیم بازاریابی، با هر بار اخراج یا ترک نیروی انسانی، سیستم بازاریابی به اندازه همه ماه ها و سالهایی که نیرو در آن فعالیت کرده است، متضرر خواهد شد. پس ماندگاری نیروی انسانی در سیستم بازاریابی، اهمیت زیادی دارد. و این بدین معنی است که  اگر میخواهیم در بازاریابی موفق و رشید (رشد یافته) باشیم، باید شرایطی فراهم کنیم که نیروی انسانی رشد خود را در این فضا ببنید و بتواند آینده و شرایط کاری خوبی تجسم کند.

 

 

یکی از دغدغه های کارفرما اینست که ممکن است روی نیروی فروش ، سرمایه گذاری کند اما بعد از مدتی برود. بخاطر همین برخی کارفرمایان برای ماندگاری نیروی انسانی، هزینه های خروج او را زیاد میکنند. اما نمی دانند با این کار به بیزینس خود، سم تزریق کرده اند!

 

10-زمان آماده شدن:

زمان آمادگی برای پرداختن به فروش در سیستم فروشگاهی سریع است. فروشنده بسته به پیچیدگی و تعدد کالاها، مدت زمانی را به یادگیری همراه با فروش میگذراند. آماده کردن فروشگاه ها نیز معمولا به سرعت اتفاق می افتد.

اما در بازاریابی، در مورد بازاریاب، آموزش فنی قبل از پرداختن به بازاریابی صورت میگیرد. پس از آن هم حداقل سه ماه زمان لازم است تا نیرو، فروش را در این فضا درک کند. ضمن اینکه همه بازاریابی، استخدام بازاریاب و روانه بازار کردن او نیست. مقدماتی برای بازاریابی لازم است که آن هم زمان خود را می طلبد.

11- در این دو فضا(فضای فروشگاهی ،فضای شرکتی با تیم بازاریابی)، شاخصه های رفتاری متفاوت است:

در فروش فروشگاهی، چون مشتری به فروشنده مراجعه کرده است، فروشنده اعتماد به نفس و امنیت خاطر بیشتری دارد.

اما در بازاریابی، بازاریاب، از نظر روحی فشار روانی خاصی را تحل میکند. شاید واضح ترین فشار روانی، هر بار نه شنیدن باشد، البته به این محدود نیست. در اروپا و امریکا، بازاریاب ها ، دارای ردیف حقوق خاصی به نام «کارگری احساسی» هستند. چون عزت نفس آنها به شدت درگیر کار است. البته افراد حرفه ای، کم کم یاد میگیرند که شخصیت از کار جداس. و به مرور زمان، این فشار روانی، تا حد زیادی محو میشود جایی که شخصیت بازاریاب پخته شده است. بخاطر همین هم هست که بازاریاب های موفق افراد با کاریزما ، عزت نفس بسیار بالا و پایداری احساسی زیادی هستند.

همین تفاوت، باعث میشود که قواعد، نظم سازمانی ، دیسیپلین کار و خیلی موارد در مورد فروشنده و بازاریاب متفاوت باشد. و اصلا قوانین فروش در این دو فضا از دو جنس متفاوت و بی ربط به هم باشند. این مورد هم از آن جهت مهم است که صاحبان کسب و کار به خیال اینکه فروش و فروشندگی و کنترل و انگیزش او را میشناسند، میتوانند بازاریاب ها را هم هدایت کنند. که این تفکر غلطی است.

12-فروش در بازاریابی زمانبر است:

فضای بازاریابی در هر حال به فروش نیازمند است. اصلا یکی از نتایج تلاش های بازاریابی، فروش است. اما این همه داستان نیست. بازاریابی برای دو هدف تلاش میکند:

ο یک: ارتباط مستمر و مداوم با بازار هدف و مشتریان بالقوه؛

ο دو: فروش؛

بنابراین در بازاریابی اینکه با چند فرد یا کسب و کار جدید ارتباط ایجاد شده است، یک نتیجه مثبت و مهم است و باید برای این هم حقوق پرداخت شود. حتی برای ارتباطی که هنوز به فروش منجر نشده باشد. بنابراین قابل فهم است که بسیاری از تلاش های بازاریابی، تلاش های فروش نیستند.

به همین دلیل است که میگویند فروش در بازاریابی زمانبر است. چون قرار است با ایجاد و ساختن یک رابطه مثبت و پایدار و پیگیری های منظم و برنامه دار، در نهایت یک فروش انجام بشود.

13- هر کسی توان فروشنده خوب شدن را ندارد اما هر فروشنده ای میتواند بازاریاب خوبی بشود.

الزاما هر بازاریاب خوب، فروشنده خوب نیست. بسته به اینکه مسئولیت بازاریاب چیست، توان فروش و ویژگی های شخصیتی دیگری باید در او اندازه گیری بشوند. اگر برای ایجاد یک سیستم بازاریابی، همه موارد بالا را رعایت می کنید، یادتان نرود بازاریابی چیزی است که موفقیت در آن، بسیار به شخصیت و هدفمندی فرد بستگی دارد. پس انتخاب افراد درست متناسب کسب وکارتان را به متخصص آن بسپارید.

فکر میکنم تا همینجا هم زیاده نویسی شد.البته امیدوارم این نوشته، تونسته باشه نکات لازم رو به کارفرمایان محترم و صاحبان کسب و کار در مورد پا گذاشتن در زمین بازاریابی، رسونده باشه. اگر تجربه ای در این زمینه دارید، چه بعنوان کارفرما و چه بعنوان بازاریاب، بد نیست اینجا کامنت بنویسید تا من و دیگر خوانندگان هم از تجربیات شما بیاموزیم.

۴ دیدگاه در “تفاوت های فروش فروشگاهی و فروش بوسیله بازاریابی ، برای صاحبان کسب و کار

  1. مطلب خوبی بود آقای راد. فقط یکسوال دارم. آیا این نوشته ای که مرقوم فرمودید بنابه تجربه جنابعالی بدست اومده و یا از منابع و کتاب هایی برای نوشتن آن بهره بردید؟
    فضای نوشته شما خیلی به بیان تجربیات نزدیک بود اما احساس کردم قاطعیت کلام در شما خیلی زیاده در حالیکه معمولا چیزی که در یک یا دوبار تجربه بدست بیاد نباید آنقدر قاطعانه به باقی موارد تعمیم داد.
    عذر خواهی میکنم اگر اینقدر صریح نظرم رو بیان فرمودم. ممنونم از شما

    • اول از همه ” متشکرم” بخاطر نکته ای که نوشتید. شاید لازم بود این توضیح رو خودم در متن می آوردم هرچند که بخاطر طولانی شدنش نخواستم زیاده نویسی کنم.
      اما حق با شما است. قاطعانه نوشتم. و اطعیت کلام من بخاطر اینست که در بازاریابی اصولی داریم که اگر رعایت نشوند بازاریای اثربخش نخواهد بود. داریم و شما هم دیده اید کسب و کارهایی که راه خوبی انتخاب کرده اند اما خوب جلو نمی روند.
      راه خوب را وقتی پیدا کردید باید با کفش و نقشه و آذوقه مناسب پا به آن بگذارید وگرنه شانس موفقیت کم است.
      ممنونم از شما

  2. آقای راد عزیز، این بار اولی است که در وبسایت شما کامنت میگذارم. البته مه مدت ها است که تنیدگی رو دنبال میکنم. اول بگذارید خودم را معرفی کنم. جورج آوانسیان هستم. متخصص بازاریابی بین الملل در زمینه سنگ و محصولات معدنی در کشور های حاشیه خلیج فارس.
    از همان اوایل متوجه این بودم که مطالب وبسایت شما همگی حاصل مطالعه و تجربیات خودتان است و کپی برداری یا تجاری نویسی نکرده اید.
    نظرات و نکته بینی های شما عزیز گرانقدر در زمینه کسب و کارهای بازار مصرف کننده به میزان زیادی به موفقیت من در همکاری با شرکای تجاری ام در قطر و دبی کمک کرد. باید عرض کنم اصلا مارکتینگ در نگاه شما برای من بسیاری کارا تر و کلیدی تر از سمینار ها و کتاب های کلاسیک بازاریابی بود. به همین خاطر هم امروز که این متن فوق العاده موشکافانه و دقیق را از شما خواندم بیش از پیش ترغیب شدم تا وفاداری خودم را نسبت به شما و محتوای بسیار آموزنده و مفید و ارزشمندتان ابراز کنم.
    امروز متوجه شدم که هر آنچه شما نوشته اید حاصل کوشش های گرانبهای شما در بازاریابی و مشاوره کسب و کار است.
    از آنجا که جنابعالی در زمینه بازاریابی بین الملل هم فعالیت میکنید اگر تمایل داشته باشید با بنده ارتباط داشته باشید، بلکه زمینه همکاری ایجاد بشود، خوشحال و خرسند خواهم بود.
    با تقدیم احترام
    به امید دیدار شما
    شماره تلفن و آیدی فیسبوک مسنجر من: ######## و ########
    موفق و پیروز باشید

    • جورج عزیز ممنونم که من رو مورد لطف و ومحبتت قرار دادی. امیدوارم لایق این همه تعریف شما باشم. تمام تلاش من اینست که در تحول فضای کسب و کار در ایران سهمی داشته باشم. حتما با شما تماس خواهم گرفت. عصر های چهارشنبه زمان خوبی برای ارتبط ویدئو کنفرانسی هست. اما این چهارشنبه من در هتل کوروی (واقع در خیابان دیپلماتیک) حضور دارم. اگر قطر هستید خوشحال میشوم میزبان شما باشم. به امید دیدار شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *