شروع بازاریابی سخته

متخصصان شروع کردن

یادم میاد زمانی که اولین بار برای بازاریابی پشت میز نشستم، اینقدر در تماس اول دست دست کردم که خودم از خودم نا امید شدم. احتمالا از این جنس احساسات بد رو بقیه بازاریاب ها هم تجربه کردند. درسته که مساله آزار دهنده،همون کار نکرده و انجام نشده است اما دردش از این جنس نیست. یه چیز فراتر که به شدت عزت نفس آدم رو تحت تاثیر قرار میده.

معمولا این جنس احساس و فشار روانی در همه آدم ها وجود داره. همون احساسی که در شروع نکردن آدم رو اذیت میکنه. شروع کردن جسارت می خواد. ولی شروع نکردن هم درد زیادی داره. البته منظورم آدم هایی نیستند که یاد گرفتند در مسیر دیگران فعالیت کنند و خودشون پیشرو و پیشگام نیستند. آدم های پیشرو مسیری رو می رن که دیگران نرفته اند یا فکر میکنند شدنی نیست. اونها هستند که مسیر های جدید رو بای آدم ها باز میکنند.

اولین مدل بازاریابی ای که من تجربه کردم ، بازاریابی تلفنی بود.برای آماده شدن برای اولین تماس دو هفته روی ویژگی ها و کاتالوگ های کالا مطالعه کرده بودم. خودم فکر میکردم به قدر کافی آمادگی برای شروع داشتم. ولی روزی که باید تلفن رو بر میداشتم و شروع به تماس گرفتن میکردم، انگار یه چیزی جلومو میگرفت.

برای فرار از اولین تماس ،مدام برای خودم بهونه می تراشیدم. خودم رو با کارهای دیگه مثل تمیز کردن میز و مرتب کردن کاتالوک ها و جستجوی شماره تلفن های بیشتر مشغول میکردم. حسی شبیه یک ترس بود.

بعد از اولین تماس همه چیز راحت تر بود. قفل اول شکسته شد. یاد آوری این جمله که “هر وقت با یک چیز ترسناک مواجه بودی برو تو دلش خواهی دید چیز واقعا ترسناکی هم نیست” در هر شروعی برای من یک پیشرانه قویه. البته باید اعتراف کنم این جمله همیشه هم درست نیست . اما کافیه آدم شروع کنه. گلاویز شدن و رفتن در دل خطر و رو در رو شدن با مساله مهمترین و شجاعانه ترین کاریه که یه بازاریاب میکنه.

قاعدتا در بازاریابی خطر اونچنان بزرگی جز ضربه روحی موقت وجود نداره. هر نه شنیدن یا هر قطع مکالمه یا هر نتیجه بد میتونه آدم رو قوی تر کنه. شروع همون کاریه که همه انجام نمی دن.شروع کردن سخته. به نظر من بازاریاب ها متخصصان شروع کردن هستند!

 

پاول براون میگه : شروع کردن بخاطر پنج چیز سخته:

اول : ترسی که از شروع کردن وجود داره. که باعث میشه اون رو به بهانه های مختلفی لفتش بدیم.

دوم: اجتناب از شکست خوردن. هیچ کس نمیخواد شکست بخوره. یک راه خوب برای شکست نخوردن هم هیچ کاری نکردنه. بخصوص یک کار جدید!

سوم: احساس میکنیم همه جوانب رو نسنجیدیم. بخاطر همین هم شروع میکنیم به بررسی بیشتر و پیش بینی هایی که خودشون شروع کردن رو به عقب می اندازند. ما از سرزنش دیگران می ترسیم و ترجیح میدیم دیگران بهانه ای برای ایراد گرفتن به ما بعد از شروع نداشته باشند!

چهارم: فکر میکنیم میخواهیم به جنگی بریم که دست نیست بدون تجهیزات کافی واردش بشیم.بنابراین ترجیح میدیم همه شرایط آماده شدن باشند و بعد به سراغش بریم.

پنجم: فکر میکنیم به اندازه کافی مشغله و کارهای انجام نشده داریم بنابراین عاقلانه نیست یک کار جدید دیگر هم به لیست اضافه کرد.

اگر در هر کدوم از این موراد مشکل دارید، پاول یک کلید به ما داده: از ما میخواد تا بدون توجه به این موارد، با یک کار خیلی خیلی کوچک اولین گام رو برداریم.

باز هم می نویسم: شروع همون کاریه که همه انجام نمی دن.شروع کردن سخته. به نظر من بازاریاب ها متخصصان شروع کردن هستند!

شروع یک ارتباط جدید ، شروع یک مذاکره ، شروع یک فروش. من بهتون قول میدم از زمانی که شروع کردن رو بعنوان بزرگترین چالشتون در بازاریابی، پشت سر بگذارید، تازه وارد گام هایی میشوید که با چالش های بزرگتر و تخصصی تر روبرو خواهید شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *